درباره وبلاگ

امیدوارم ان روز که نوشته هایم کمرنگ شدند رنگ خاطرات سبزمان هرگز کمرنگ نشوند برای امروز وفردا و برای همیشه دوستت دارم
شماره تماس با مدیر وبلاگ
09353673475
بهزاد هستم 20 ساله در حال تحصیل عاشق رنگ ابی فصل بهار را بیشتر از فصل های دیگر دوست دارم
صداقت . عشق . صفا . دوست .
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
راهی نروم که بی راه باشد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که ازار دهد کسی را
یادم باشد روز و روزگار خوش است
و همه چیز بر وقف مراد است
تنها دل ما دل نیست ...اره
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق زه هر کس نکنیم
چشمانمان را بر گذر قاصدک ها باز کنیم که زمان ساز سفر می زند
دست به دست هم دهیم دلهایمان رایکی کنیم باور کنیم که همه ی
ما خاطره ایم دیر یا زود رهگذر قافله ایم.
عصر ما عصر جدیده
عصری که همش غریبه
عصر ما عصر فریبه
عصر اسمهای غریبه
عصر تنهایی اینجا
عصر ادمهایی تنها
عصر پژمردن گلها
عصر افسردن دلها
عصر مردن احساس
عصر پرپر شدن یاس.
زندگی چیدن سیبی است
که باید چید و رفت ..
زندگی تکرار پاییز است
که باید دید و رفت....
زندگی رودی است جاری
هر که امد کوزه ای شادمان
پر کرد و مشتی اب هم نوشید
و رفت...
قاصدک این کولی خانه به
دوش روزگار کوچه گردی های
خود را زندگی نامید و رفت..
یاران به خدا بی وفایی نکنین ...
این عاشق دل سوخته را جدایی نکنین...
یا دوستی کنید تا اخر عمر
یا از اول اشنای نکنید
پرنده را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تو را دوست دارم تا اخرین نفس
چرا وقتی ادم تنها می شه
غم و غصه اش قد یه دنیا می شه
میره یک گوشه تنها می شینه...
اون جا رو مثل یه زندون می دونه
می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل ادما زشته دیگه زیبا نمی شه.........
اون بالا باز داره زاغ ابرا رو چوب می زنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی
پر کلاغ رو سیاه کنی
اتیشو بوس کنی
توی اب یه نفس عمیق بکشی
اون موقع منم می تونم تو رو
فراموش کنم......
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
البوم بهزاد
البوم کیوان
البوم مرتضی
البوم احسان
البوم مهدی
مطالب شما عزیزان
بین الحرمین
عكس عكس عكس
گالری منظره
البوم کلاسیک
اهنگ های جدید
اهنگ های مذهبی
دوستان
نوشته های پیشین
سايت هاي مفيد
POWERED BY
"ثروت، مرا هم با خود می بری؟"
ثروت جواب داد:
"نه نمی توانم. مفدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم."
عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد.
"غرور لطفاً به من کمک کن."
"نمی توانم عشق. تو خیس شدهای و ممکن است قایقم را خراب کنی."

پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد.
"غم لطفاً مرا با خود ببر."
"آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم."
شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غدق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدایی شنید:
" بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم."
صدای یک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامیکه به خشکی رسیدند
ناجی به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود پرسید:
" چه کسی به من کمک کرد؟"
دانش جواب داد: "او زمان بود."
"زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟"
دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که:
"چون تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند."
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 16 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
امضاي تازه من ديگر
امضاي روزهاي دبستان نيست
اي كاش
آن نام را دوباره بيابم
اي كاش
آن كوچه را دوباره ببينم
آن جا كه ناگهان
يك روز، نام كوچكم
از دستم افتاد
و لابلاي خاطرهها گم شد
آنجا كه
يك كودك غريبه
با چشمهاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او
چقدر شبيه من است
افتـــــــــاده تر از بــرگ خــــــــزانیم ببیـــــــنید
زنــــــــدانی دلتنـــــــــگ زمانیـــم بــــــــبینید
درهای زمــــان بــــــسته به روی نــــــــظر ما
ما بســـــته و پیوســـــــته نهانیم ببـــــــینید
ثابـت به فراموشــــــی دلـــــــگیر زمیــــــنیم
جاری شــــــده در خون جهانــــــیم ببیـــنید
گنـــــجیم فرو رفته به مـــــــرداب زمـــــــــانه
افــــــتاده و در امن و امــــــــانیم ببینــــــــید
در دست کـــــــــویریم و آواره ی طــــــــوفان
ما تشـــــــــــنه ی آذوقه و نانیم ببیــــــــنید
فکرم هیجان دارد و شعرم هیــجانی است
ما شــــــــاعر شعر هیــــــجانیم ببینیـــــــد
تنــــــهایی خــــــود را به چـرا برده به صحرا
شـــبها بر این بره شــــــــــبانیم ببینــــــــید
ما کــشته و آشـــــــفته ی فریاد بلنـــــــدیم
صد سال دگر چون گذری باز همانیم ببینید
با آه و فغان روز به شــب برده به حـــــسرت
ما بلــبل ماتم کده ی آه و فغانیم بــــــبینید
هرکس نگران اســـت به احـــــــوال دل خود
مـــــــا بهـــر فرا خود نگــــــرانیم ببیــــــــنید
کس نیست که با بیکـسی ما بنــــــــشیند
بیکــــس شده در ذهن کســــــــانیم ببینید
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 19 موضوع | لینک ثابت
من دیگه خسته شدم از همه خسته شدم هیچ کس به فکر من
نیست به خودشون نمی گن آخه منم
آدمم منم دل دارم انکار نه انگار که نباید تنهام بذارن از اونی
که تنهام گذاشت بدم میاد از اونی که فکر کرد
عشق من شوخیه بدم میاد از اونی که می دونست بهش تکیه
کردم و رفت بدم میاد از اونی که بهم می
گفت دوستت دارم بدم میاد از اونی که بهم می گفت تو گل
منی بدم میاد اون رفت و نفهمید گلش بدون
اون پژمرده می شه رفت و نفهمید که چه قدر دوسش دارم
رفت و نفهمید که عشقی که من می گم با
این عشقای الکی فرق می کنه نفهمید که من با تمام وجودم از
ته دلم دوسش دارم عاشقشم می
خوامش نفهمید بدون اون می میرم نفهمید اون حتی گریه هامو
ندید آره اون رفت و منو با یه دنیا آرزو که
فقط خودمون ازشون خبر داشتیم تنها گذاشت رفت و زد زیر
همه ی قول هایی که به من داده بود حالا
من موندم با خیال اون چون به خودم قول دادم یا اون یا هیچ
کس هم به خودم هم به اون آخه من اگه
بزنم زیر قولم به اون خیانت کردم من منتظر نگاهش،منتظر
دوستت دارم گفتناش و منتظر صدای گوش
نوازش می مونم.....


چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از
برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از
چشمانش زدودم و برلبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که پیش
او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه
ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم
که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به
دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری
میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش
زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم :
به خدا دوست دارم اما....


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که
الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی
روديست که از چشمانت جاری است
که به اسفناک ترين حالت شکسته است
است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی
زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست
که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی
سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و
بستن چشمهاست


نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 18 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت
هدیه داد زل بزنی و به جای این که لب ریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر
سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی وقتی دیدیش هیچ چی جز سلام نتونی بهش بگی .
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا
نفهمه که هنوزم دوستش داری ...چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو
خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک...
پای من خسته از این رفتن بود قصه ام قصه ی دل کندن بود دل به هر کس که سپردم
دیدم راهش افسوس جدا از من بود ...
هیچ کس با دل آواره من لحظه ای همدم و همراه نبود و هیچ شهری به من
سرگردان در دروازه ی خود را نگشود...
مشق نامت دفتر قلبم را پر کرده است . بی تو سبزینه ی شادیم را به اندوه خاکستری بخشیده ام . بی تو
شبهای یلدا و روزهای کویری من هر دو اشک هایم را فریاد می کنند و تنهایی روحم را تکرار.. بیا و سری
به کوچه های سرد و ابری دلم بزن که با زمستانی ترین زمستانها پهلو می زند . بیا و در زلال چشمانم تن
بشوی و ضیافت شفاف آِینه را پذیرا باش . در بی تو بودن به تو محتاجم و در با تو بودن ها به باور بودنت
هرجا که باشی تشنه ی نگاه خورشیدیت خواهم بود و عاشق ترینت ...
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 16 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني
لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد
نان که خاک را به نظر کیمیا کنن .... باشد که گوشه چشمی به ما کنن
وقتي عشقت رو از دست دادي ديگه سعي نكن به دستش بياري
درست مثل چيني شكسته مي مونه كه حتي اگه بندش هم بزني
ديگه به زيبايي گذشته نيست
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم*****جامه کس سيه و دلق خود ارزق نکنيم
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 18 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 12 موضوع | لینک ثابت

چشم من صبور و ساکت ... دل من زخــمی ديدار
گفــتي با دل شـــــکسته ... توصدام كن بایه فریاد
ای تــــمام مهـــربــوني ... تو شـــباي غربت من
حرف اين دل شـــكسته ... با تو ایــــنه يــاور من
اگه بي صدام و خاموش ... زير سقف پر سـتاره
چشـــماي بارونــي من ... پر درد انـــتـــظـــاره
عاشـــــقم من عاشق تو ... اي عزيز مـــــهربانم
حرف بزن با من خدايا ... خسته و بي هم زبـونم
درد مــن تـــــنهايي من ... توحصار بـي توبودن
تو ميدوني كه چه سخته ... منــتظر به در نشستن
بي تو بـــي نام و نشونم ... نميخوام بي تو بمـونم
تو بذار تـــــا در كنارت ... باشـم و از تو بخـونم
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 17 موضوع | لینک ثابت

عشق یعنی با تو خواندن از جُنون عشق یعنی سوختن ها از درون
عشق یعنی با خودت بیگانگی
عشق یعنی یک جهان دیوانگی
عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی چشم سر را دوختن
عشق یعنی همچو شمعی سوختن
عشق یعنی یک نِیِِستان عاشقی عشق یعنی یک گلستان رازقی
عشق یعنی دل تراشیدن ِز ِگل
عشق یعنی گم شدن در باغ ِ دل
عشق یعنی گل شدن در ِبین خار عشق یعنی روشنی در شام تار
عشق یعنی یک ستاره نزدِ ماه
عشق یعنی با تو اُفتادن به راه
عشق یعنی سایه ی ِ سنگین ِ غم عشق یعنی با تو رفتن تا عَدم
عشق یعنی چشم های ِ انتظار
عشق یعنی اَشکهای ِ آشکار
عشق یعنی تو ملامت کُن مَرا عشق یعنی می ستایم من تو را
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 17 موضوع | لینک ثابت






همیشه
غروب دریا برام
یه دلتنگی خاص داشته
درعین زیبایی وقتی خورشید
آخرین پرتوهای عاشقش رو روی تن
گرم دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی
انتهاش رو چه بی ادعا پیشکش دریا کرده و دریا
که با همه اینها عاشقانه ساحل رو می پرسته و چه بی
غرور خودش رو در آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به دریا
نگاه می کنم، مطمئن هستم که اونقدر مهربون هست که بشه کنارش
ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که درش هست لذت برد.میدونی اگه دل
به دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به
بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل
آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو.دل به دریا که بدی هوای دلت بوی
بارون میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن در تو تازه است هر
وقت دلم از همه کس و همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از
خودم هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و ساحلش
کفشهام رو در میارم آن وقت که حرکت شن های
دریا رو زیر پام حس میکنم وقتی موجهای دریا
خودشون رو بی غرور زیر پاهام رها میکنن
نسیمی که منو درخودش می پیچه
و احساس سرما ئیکه همه
وجودم رو میگیره خیلی
میایستم یه گوشه
ساحل و چشمام
رو میبندم و
فقط گوش
میکنم






نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 9 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت

یه سا یه ی تنها م رو سینه ی دیوار
که داره میسوزه تو حسرت دیدار
بگو چی می دونی از دل شکستم
نه تو نمی خو نی از لبای بستم
نه تو نمی دو نی که بی تو میمیرم
اخه تو قلب تو من جا نمیگیرم
نه تو نمی دونی با من نمی مو نی
تو غربت شبها ت از من نمی خو نی
گو له ی اتیشه این دل د یو نه
تو سینه یه لحظه اروم نمی مو نه
گریه شده کارش واسه ی همیشه
اخه بدون تو ان اروم نمیشه
بگو که اون قلبت از عشق چی می دونه
چرا با بی رحمی دلو میسو زو نه
نه تو نمی دونی که بی تو میمیرم
اخه تو قلب تو من جا نمیگیرم
نه تو نمی دونی که چه قده تنهام
به فکر من نیستی نیستی تو ی شبهام

اگه حرفامو نگفتم
نه نه اینکه دل نداشتم
مرا عات تو رو کردم
اگه تن به حبس سپردم
نه که آزادی نخواستم
در اسارت تو موندم
چون تو رو خیلی مي خو استم
اگه درداتو خریدم
نه خودم دردی نداشتم
من جور تو رو کشیدم
چون تو رو خیلی مي خو استم
اگه زندگی می خواستم
نه اینکه دنیا پرستم
می خواستم تو رو ببینم
چو ن تو رو خیلی مي خو استم
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 16 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
شاید باید بهش بگم تنهایی ترسی نداره
ادم همیشه تنهایی پا توی دنیا می زاره
اشکاشو که پاک کنه خاطره های رفته رو اگر بشه خاک بکنه
طلسم قلب پاکشو یه روز میاد وا بکنه عشق اونو پیدا می کنه
دختر توی آینه گریه رو سر می گیره
خوب می دونم ار دوری عشق تو آخر می میره
چی بش بگم اون عاشق مردن در هوای توست
دختر توی آینه ببین چه ساده می شکنه
باور ندارم من ولی این تصویر خود منه...
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 16 موضوع البوم کیوان | لینک ثابت


تنهای عاشق
تو یعنی وسعت دریای آبی
تو یعنی آسمانی آفتابی
تو زیباترین حوری سرشتی
تو یعنی یاسمنهای بهشتی
تو یعنی یک بغل احساس بودن
تو یعنی قبله گاه یاس بودن
ومن یعنی عطش یعنی شقایق
تو معشوقی و من تنهای عاشق



ويکتورهوگو : خداوندا ! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم ، هزاران جلد کتاب
می شود ولی آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست : دوستت دارم ودوستت دارم.
نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 11 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت
همه گلای دنیا، قشنگن
اما اون گل من یه چیز دیگست
گل من تو ابراست دورتر از این هاست
یاسی جون دلم رو ،تو هر روز ، میبری بازی
دل من واسه دیدنه زلفات
همیشه میشینه تو قابه رویا
یاس من عشق من بیا تو خونت
خونه تو اینجاست تو قلب سرخم
یاسی یاسی یاسی خواسته امروز
یاسی یاسی یاسی رویای دیروز
همه گلای دنیا، قشنگن
اما اون گل من یه چیز دیگست
یاسی جون دنیا قشنگه واسیه چشمای تو
یاسی جون دنیا شیرینه واسیه لبهای تو
تو بیا تا قلبم آروم بگیره
تو بیا تا دنیا به پات بریزه
سرنوشت منو تو ، گره ای بود توی هم
تویه یک شب قشنگ ، اومدی کناره من
یاسی وقتی با توام ، دل من تشنه میشه
که میخوام بزرگ نشه، همین قدری بمون
یاسی یاسی یاسی خواسته امروز
یاسی یاسی یاسی رویای دیروز
همه گلای دنیا، قشنگن
اما اون گل من یه چیز دیگست
یاسییییییییییییییییی!![]()

نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 18 موضوع البوم بهزاد | لینک ثابت











به اون خدای آسمون ساده ازت نمی گذرم
یه روز میارم به سرت ,هر چی آوردی به سرم
یه روز تلافی می کنم , همه دروغای تورو
اون روز نمی گم که بمون , اون روز فقط می گم برو
کاشکی دست سرنوشت , تو روزگارت می نوشت
بختت سیاس یه عالمه, بدی می بینی از همه
کاشکی تو اوج بی کسی , به گل بشینه قایقت
زنده به گورت بکنه, تلف بشه دقایقت
کاشکی ببینم به سرت , نمونده یک موی سیاه
بری تو کنج بی کسی,مث یه سنگ ته شب



















نوشته شده توسط بهزادجون در ساعت 12 موضوع البوم احسان | لینک ثابت